سهم ما از زندگی چيست !

سهم ما از زندگی چيست ، تا کی بايد برای انچه که حقمان است صورتمان را بپوشانيم و در تاريکی شب قايم شويم . و چه احمقم وقتی که روزنامه ای که دوست دارم توقيف ميشود و سايتهايی که دوست دارم هک ميشود و غذايی که دوست دارم حرام ميشود و دانشگاهی که دوست دارم قفل زده ميشود و دوستی را که دوست دارم شکنجه ميشود و من هنوز هم که هنوز است تصور می کنم که همان ساعات شبانه روز ۱۸ تير همه چيز متحول خواهد شد . 
سهم ما از زندگی چيست ، ...
اگر زنده ايم به هم و برای هم ، اگر چنين ادامه دهيم فنا شده ايم همه با هم ... تاريخ هم نامی از ما نخواهد برد ، من به فرزندانمان نمی انديشم که اين رسم کهنه ای است . من به خودم و تو می انديشم که هنوز به نيمه های عمر نرسيده ايم و صادقانه ترين نگاهها را برای داشتن نيازهای اوليه زندگی الوده می کنيم و زيباترين کلامها را برای پيشرفت کاذب فدا می کنيم و محکمترين قدمها را در اين سرزمين افت زده در راه ساختن های سرابی به لجن می کشيم ...
تو می گويی که هيچ چيز عوض نخواهد شد ... اين يک دروغ محض است !
تو هنوز فرياد نزده ای ، اما تيربارها بر بام ساختمانها از ترس فرياد تو در حال اماده باش است اين قدرت تو است که تو ان را باور نمی کنی . تو هنوز عصبانی نشده ای که دولت برای رضايتت تن به مصالحه با انانی می دهد که سالها مشت محکمی بر دهانش کوفته و تو هنوز به قدرت عصبانيتت پی نبرده ای ، تو هنوز خونت به جوش نيامده اما انها هزاران دختر و پسر جوان مثل تو را در زندان کرده اند و اين قدرت تو است که هنوز ان را نشناخته ای ...
چه من بگويم و نگويم و چه تو گوش کنی يا نکنی ما هر دو ميدانيم که اگر دولتی به روی ملتش دست بلند کند هيچ راه برگشتی برای عذرخواهی نمانده و اين کينه هرگز پاک نخواهد شد ...
من هم امروز می فهمم که يکی از قربانيان ان دولت بوده ام امروز که ديگر انجا نيستم و تو خوب می دانی که اين جامه زيبا و فاخر عاريه است و من هرگز در ان احساس راحتی نخواهم کرد ...
تو می انديشی که بزرگترين هدف دانشگاه است و بزرگترين روز رسيدن به وصال دوست و باشکوهترين واقعه تولد فرزند ...بيانديش ، به راستی اين سهم ما است از زندگی !

/ 0 نظر / 25 بازدید