وقتی کيميا ۶ ساله بود برای دريا رفتن و اب تنی کردن هنوز کلمات جايز و محدوده و قدغن مد نشده بود . او با يک کمر پر از توپهای پلاستيکی جرات داشت که تا زانوهايش در دريا جلو برود . وقتی پدر بود تا زير گردن و وقتی که موج می امد در ارتفاع يک متر غرق ميشد !!! پدر به او ياد می داد که چطور افقی روی اب بخوابد و دستها را ديوار اطمينان می کرد و ارام ارام او را ازاد می کرد تا شنا بياموزد ...

کيميا بعد از بيست و پنج سال ديروز توانست که موج ها را حس کند و وقتی اب شور چشمهايش را می سوزاند احساس لذت کند و شنا کند در خاطراتی که سالها کمرنگ و از ياد رفته بود . حس خوبی است لذت بی دنگ و فنگ ... اين است يکی از سهم های ما از زندگی .

/ 11 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
yalda

به هر حال بايد يه جوری لحظه ها و لذتها رو حتی اگه کوچيک شکار کرد مگه نه؟

قمارباز

سلام...مطلب "سهم ما از زندگی" را الان خواندم.بسیار زیبا بود...موفق باشی

علی

زيبا بود:) احساستو زیبا نوشتی

هيچ كس

سلام... من امروز شما از وبلاگ مرحوم آزيتا پيدا كردم... زيبا مينويسيد.... گويا ما اينجا براي نفس كشيدن هم محدوده داريم... اونا ميگن سهم ما از زندگي پس مونده ايه كه اونا بهش نيازي ندارن و بودنش در دست ما خطري رو متوجه اونا نميكنه... اما اينو خوب ميدونم كه اگر همه چيز از ما گرفته بشه اما انديشه ما مال خودمونه... ما هنوز هستيم... ما وجود داريم چرا كه هنوز فكر ميكنيم.......

رضا

ما هم اينجا کلی حال می کنيم !!! ميريم مثلا شمال ... مثلا دريا ... مثلا شنا کنيم ... يهو قايق موتوريه از تو آب و لندکروزه از تو خشکی ( و اگه يه کم بيشتر امکانات بود ،احتمالا عین تو فیلمها هلی کوپتره هم از آسمون ) می آن و میگن اینجا طرح سالم سازی !!! نداره از تو آب بیایید بیرون ... خب چه میشه کرد اینجا اسمش ایرانه !

sghl

سلام پيش منم بيا

Nooshin

سلام کيميا جان...به نظر من اين جور نوشته ها خيلی قشنگ تر از مطالب سياسي..به نظر من لذت های کودکی با الان قابل مقايسه نيست!